تعطیلات عید را در حالی شروع کردیم که روز قبلش به کیش رفته بودیم .کیش رفتیم . من و بلور و طلایی ما سه نفر . و طی 6 روزی که در کیش بودیم بهترین لحظات را سپری کردیم . در تمام روزهایمان کارن از طریق تماس ، پیام با ما بود . هر لحظه ، هر ساعت ، خودشم رفته بود شمال خونه ی مادرشینا . و کلی بعد از اینکه ما برگشتیم خونه برگشت . روزهای اول خیلی بی تاب بودم .و دلم میخاست دائما باهاش در تماس باشم اما از اونجا که من یه آدم افراط گرایی هستم و در ابراز عشق و علاقه افراط می کنم ، بعد از یه مدتی حس کردم که کاش بتونم خودم را کنترل کنم . و ازش فاصله بگیرم .اون آدم مهربونیه و تا حالا جز محبت کاری نکرده . نمیدونم بتونم توی این رابطه بمونم یا نه .
برچسب:
نویسنده: کوروش کاظمی
تاريخ: يکشنبه
27 آذر
1401 ساعت: 19:11